معاد شناسی
رویدادهاى زمان احتضار
1. رسیدن جان به گلو : یکى از حالتهاى زمان احتضار که شدت آن را نیز بیان مىکند ، رسیدن جان به گلو است . قرآن ، از چنین تعبیرى براى بیان وحشت زیاد در غیر احتضار نیز بهره جسته و آن ، هنگامِ غالب شدن هراس ناشى از هجوم دشمنان در عرصه کارزار است . ( احزاب/33، 9ـ11 ) نظیر همین تعبیر در مورد حشر انسانها در معاد نیز آمده است . ( غافر/40،18 ) رسیدن جان محتضر به گلو ، در دو جاى قرآن ذکر شده : خداوند در سوره قیامت ، ضمن منع انسانها از برگزیدن دنیا بر آخرت ، آنها را متوجه این لحظه حساس کرده است : « کَلاّ اِذا بَلَغَتِ التَّراقى » . ( قیامت/75، 26 ) فاعل « بَلَغت » نفس است [1] و « تَراقِى » جمع ترقوة ، به معناى استخوانى که گلو را از چپ و راست دربرگرفته ، [2] یا به معناى جلو حلق و بالاى سینه است . [3] در آیات 83ـ87 واقعه /56 رسیدن جان به گلو ، دلیلى بر قدرت الهى و عجز انسانها از رویارویى با پدیدههاى گوناگون و از جمله مرگ دانسته شده : « فَلَولا اِذا بَلَغَتِ الحُلقوم * و اَنتُم حینَئِذ تَنظُرون * و نَحنُ اَقرَبُ اِلَیهِ مِنکُم و لـکِن لاتُبصِرون * فَلَولا اِن کُنتُم غَیرَ مَدینین * تَرجِعونَها اِن کُنتُم صـدِقین ». گفته شده : مراد از آیه 87 این است که اگر در ادّعاى خود صادقید ، چرا روح محتضر را از هر طریقى که مىتوانید ( مانند تدابیر طبّى ، تعویذهاى کاهنانه و طلسمهاى نجومى ) حتى بهصورت نادر و اتفاقى بازنمىگردانید.[4] در آیات پیشین ، افزون بر اشاره به نگاه هاى آکنده از دلسوزى و آمیخته با رعب اطرافیان محتضر به او که با زبان قال یا حال از اطرافیان کمک مىطلبد ، [5] به نزدیکتر بودن خداوند از اطرافیان به محتضر نیز اشاره شده است تا هم قدرت الهى و عجز انسانها و هم رحمت خداوند به محتضر تبیین گردد.
2 . نا امیدى از شفاى محتضر : در زمان احتضار، خویشاوندان و دوستان محتضر که در اطراف وى هستند ، از روى نا امیدى مىگویند : چه کسى مىتواند او را شفا دهد ؟ [6] « وقیِل مَن رَاق » . ( قیامت/75، 27 ) براساس روایتى از امام باقر( علیه السلام ) گوینده این سخن ( من راق ) خود محتضر است . [7] برخى گفتهاند : « راق » به معناى بالا برنده است نه شفاد هنده و گوینده این سخن ، فرشتگانند که مىپرسند : چه کسى روح او را بالا مىبرد : فرشتگان رحمت یا فرشتگان عذاب ؟ [8] و نیز روایت شده که فرشتگان ، از نزدیک شدن به کافر کراهت دارند و ملکالموت مىگوید : چه کسى روح این کافر را بالا خواهد برد ؟ [9]
3 . یقین محتضر به جدایى : انسان در لحظات احتضار ، به جدایى یقین پیدا مىکند : « وظَنَّ اَنَّهُ الفِراق » . ( قیامت/75، 28 ) مراد از « ظنّ » در این آیه ، علم و یقین است ; زیرا انسان در حالت احتضار ، به جدایى از دنیا ، مال ، اهل و فرزندان یقین مىیابد . [10] گفته شده : مراد از ظنّ ، گمان است و ممکن است کاربرد ظنّ در مورد او براى استهزا باشد . [11]
4. جمع شدن ساقها: هنگام احتضار ، دو ساق پاى انسان کنار هم جمع مىشوند : « والتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاق ». ( قیامت/75، 29 ) فعل « التفّ » از مصدر « التفاف » به معناى جمع شدن و به هم پیچیدن [12] و معناى آیه این است که در حال احتضار ، به دلیل زوال نیروى حیاتى که در بدن جریان داشته ، ساق ها کنار هم جمع مىشوند . [13] در تفسیر آیه پیشین ، آراى دیگرى نیز وجود دارد : الف. مراد از ساق ، امر شدید است ; زیرا انسان در سختى ها ساق خود را بالا مىزند و آیه ، حاکى از وقوع شداید و سختىهاى حالت احتضار است . [14] ب. اتصال امر دنیا به آخرت [15] ج . مقصود از ساق ، ساق پاى محتضر است که هنگام جان کندن ، آن را به هم مىزند . [16] د . مراد از ساقها ، پاهاى ه در کفن پیچیده مىشود . [17] آیه از نظر لفظى ، بر معناهایبستگان محتضر است که وى را پس از مرگ تشییع مىکنند . [18] هـ . مردم بدن او و فرشتگان روحش را تجهیز مىکنند . [19] و . مراد ، دو ساق او است کى نظیر پیوند شدت امر آخرت به امر دنیا ، یا اتصال حال مرگ به زندگى و اتصال شدت مرگ به شدت هراس بیرون آمدن از قبر دلالت ندارد ; مگر این که گفته شود : مراد از پیچیده شدن ساق به ساق ، فراگیر شدن شداید و آمدن آنها یکى پس از دیگرى از لحظه احتضار تا روز قیامت است تا بر هر یک از موارد ، قابل انطباق باشد . [20]
5. ظهور فرشتگان در زمان احتضار : یکى از حوادث مهمّ زمان احتضار ، ظهور فرشتگان و گرفتن جان محتضر ( توفّى ) به وسیله آنها است ; حتى گفته شده : یکى از ادلّه نام گذارى زمان قبل از مرگ به « احتضار » ، حضور فرشتگان در آن زماناست . [21] فرشتگان در امر توفّى تفریط و کوتاهى نمىکنند : « ...حَتّى اِذا جاءَ اَحَدَکُمُ المَوتُ تَوَفَّتهُ رُسُلُنا و هُم لایُفَرِّطون » . ( انعام/6، 61 ) مقصود از تفریط ; ضایع کردن ، غفلت ، سستى یا ناتوانى است .[22] توفّى به ملک الموت نیز نسبت داده شده است : «قُل یَتَوَفـّـکُم مَلَکُ المَوتِ الَّذى وُکِّلَ بِکُم...» . ( سجده/32، 11 ) قرآن ، گاهى صحنههاى احتضار مؤمنان و کافران را به صورت دو نقطه مقابل یک دیگر ، در کنار هم ذکر مىکند تا اختلاف برخورد فرشتگان با این دو گروه به گونه روشنترى بیان شود . در آیه 28 نحل/16 به شدّتِ احتضار ستمگران و خوارى آنها در آن زمان اشاره شده : « اَلَّذینَ تَتَوَفـّـهُمُ المَلـئِکَةُ ظالِمى اَنفُسِهِم فَاَلقَوُا السَّلَمَ ما کُنّا نَعمَلُ مِن سوء بَلى اِنَّ اللّهَ عَلیمٌ بِماکُنتُم تَعمَلون » و در چند آیه بعد ، از احتضار پاکان همراه با درود و بشارت سخن رفته است : « َلَّذینَ تَتَوَفـّـهُمُ المَلـئِکَةُ طَیِّبینَ یَقولونَ سَلـمٌ عَلَیکُمُ ادخُلوا الجَنَّةَ بِما کُنتُم تَعمَلون ». ( نحل/16، 32 ) فرشتگان ، جان ستمگران را با سختى ستانده و دست هاى خویش را براى عذاب آنها [23] یا گرفتن جانهایشان [24] مىگشایند : « ...ولَو تَرَى اِذِ الظّــلِمونَ فى غَمَرتِ المَوتِ والمَلـئِکَةُ باسِطوا اَیدیهِم اَخرِجوا اَنفُسَکُمُ الیَومَ تُجزَونَ عَذابَ الهونِ... » . ( انعام/6، 93 ) فرمان فرشتگان به ستمکاران ( اَخرِجوا اَنفُسَکُم ُ= جانهایتان را خارج کنید ) ، امرى تکوینى و به معناى قطع تعلّق جان هاى آنان از بدن هایشان است ; زیرا مرگ و زندگى به دست انسان نیست . [25]
در بیان مراد از این فرمان ، وجوه دیگرى نیزگفته شده است . [26] فرشتگان هنگام گرفتن جان منافقان و کافران ، بر صورتها و پشتهاى آنان مىزنند : « فَکَیفَ اِذا تَوَفَّتهُمُ المَلــئِکَةُ یَضرِبونَ وُجوهَهُم و اَدبـرَهُم » ( محمّد/47، 27 ) نیز انفال / 8 ، 50 . گفته شده : فرشتگان به این دلیل بر صورتهاى این اشخاص مىزنند که از عالمى که روبه آن دارند ، محجوب و رویگردان و به کبر و عجب متّصف هستند و بر پشتهایشان به این دلیل مىزنند که به عالمى که پشت به آن دارند ( عالم طبیعت ) میل شدید داشته ، به حرص و شهوت متّصفاند . [27] براساس روایتى از امام باقر ( علیه السلام ) ، فرشته مرگ ، هنگام گرفتن روح گنهکاران ، چهرهاى متناسب با اعمال و صفات آنان داشته ، با قیافهاى خشمناک و وحشتآور به همراه فرشتگانى که در دستانشان تازیانههاى آتشین است ، به آنان نزدیک شده ، جرعهاى از شراب دوزخ در گلویشان مى ریزد . [28] فرشتگان جان اهل ایمان را با ملاطفت و بشارت آنان به از بین رفتن ترس و غم مىستانند ; بدین گونه که از عذاب خدا ترسان و براى ثواب او غمگین مباشید ، یا از امور آخرت که در پیش دارید ، مترسید و درباره آنچه مانند زن و فرزند ، به جا نهادهاید محزون نباشید [29] : « اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقـموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلــئِکَةُ اَلاّ تَخافوا و لاتَحزَنوا و اَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتى کُنتُم توعَدون » . ( فصّلت/41، 30 )
بنابر روایتى از امام صادق ( علیه السلام ) نیز آیه پیشین به نزول فرشتگان در حالت احتضار اشاره دارد [30] به نظر برخى ، عبارت « کُنتُم توعَدون » که به صورت ماضى استمرارى است بر تنزّل فرشتگان مزبور ، پس از مرگ دلالت مى کند . [31] خداوند در آیه 64 یونس/10 به مؤمنان پارسا ، بشارت در دنیا و آخرت را وعده مىدهد : « لَهُمُالبُشرى فِى الحَیوةِ الدُّنیا و فِى الأخِرَةِ » در حدیثى از رسولاکرم ( صلى الله علیه وآله ) آمده : بشارت در دنیا رؤیاهاى نیکویى است که مؤمن مىبیند و بشارت در آخرت ، بشارت در زمان مرگ است . [32] براساس روایتى از امام صادق ( علیه السلام ) ، ملکالموت به مؤمن در حالت احتضار مىگوید : آنچه امید داشتى ، به تو داده شد و از آنچه مى ترسیدى ، ایمنى یافتى ; آنگاه براى وى درى را به سوى منزل گاهش در بهشت گشوده ، به وى گفته مىشود : به سکونت گاه خویش در بهشت نظر کن و اینان رسول خدا ، على ، حسن و حسین ( علیهم السلام ) هستند . [33] بنا بر حدیثى نبوى ، ملک الموت و کمک کنند گانش ( فرشتگان دیگر ) براى قبض روح مؤمن به وى نزدیک نمىشوند ; مگر پس از سلام بر او و بشارت او به بهشت . [34] فقیهان براى مؤمنان ، درباره مسلمان در حال احتضار ، احکامى اعمّ از واجب ، مستحب و مکروه ذکر کردهاند.[35]
پی نوشتها :
[1]. الکشاف، ج4، ص663; المنیر، ج29، ص273. [2]. مفردات، ص166، «ترق»; المیزان، ج20، ص113. [3]. مفردات، ص363، «رقى»; التبیان، ج10، ص200. [4]. تفسیر صدرالمتألهین، ج7، ص121. [5]. الفرقان، ج27، ص109. [6]. التبیان، ج10، ص200; المیزان، ج20، ص113. [7]. نورالثقلین، ج5، ص465. [8]. جامعالبیان، مج14، ج29، ص242; التبیان، ج10، ص200; الدر المنثور، ج8، ص361. [9]. تفسیر قرطبى، ج19، ص73. [10]. روحالبیان، ج10، ص255; جامعالبیان، مج14، ج29، ص243. [11]. التفسیر الکبیر، ج29، ص231. [12]. لسانالعرب، ج12، ص304ـ306. [13]. المیزان، ج20، ص113; التفسیر الکبیر، ج29، ص232; جامعالبیان، مج14، ج29، ص245; الدرالمنثور، ج8، ص362. [14]. التفسیر الکبیر، ج29، ص232. [15]. جامعالبیان، مج14، ج29، ص245. [16]. التفسیر الکبیر، ج29، ص232. [17]. الفرقان، ج29، ص290. [18]. الدر المنثور، ج8، ص362. [19]. التفسیرالکبیر، ج29، ص232; جامعالبیان، مج14، ج29، ص245. [20]. المیزان، ج20، ص113. [21]. مجمعالبحرین، ج1، ص530; جواهر الکلام، ج4، ص6. [22]. مجمعالبیان، ج4، ص483; تفسیر قرطبى، ج7، ص7. [23]. الدر المنثور، ج3، ص322. [24]. مجمعالبیان، ج4، ص519. [25]. المیزان، ج7، ص285. [26]. التفسیر الکبیر، ج13، ص85. [27]. تفسیر ابنعربى، ج1، ص481 و ج2، ص501. [28]. لقاء الله، ص205ـ206. [29]. مجمعالبیان، ج9، ص17. [30]. همان. [31]. المیزان، ج17، ص390. [32]. من لایحضره الفقیه، ج1، ص150. [33]. تفسیر عیاشى، ج2، ص124 و 125. [34]. من لایحضره الفقیه، ج1، ص152. [35]. جواهر الکلام، ج4، ص6ـ30.
از مطالبى که تذکّرش لازم به نظر مى رسد این است که جان دادن و مرگ در حال راحت و یا شدت نشانه قطعى سعادتمندى و نشانه دوزخى بودن و شقاوتمندى نیست بلکه ممکن است افرادى دوزخى و گرفتار عذاب اخروى باشند و راحت و در آسایش جان دهند زیرا بعضى از کارهاى خوب که در دنیا داشته اند با آسایش هنگام مرگ پاداش داده شوند و در آخرت جز گرفتارى و عذاب نداشته باشند ، و نیز ممکن است که راحت جان دادن بخاطر خوبى و نیکوکارى شان باشد .
و البته ممکن است افرادى رستگار و اهل سعادت ، هنگام مرگ در رنج و گرفتارى باشند زیرا بعضى از گناهانى که انجام داده اند و هنوز به گونه اى از آثار رنج آور آن گناه در امان نبوده و از آن توبه نکرده اند رنج و گرفتارى هنگام مرگ جبران آثار آن گناه را نموده و به همین ناراحتى هنگام جان دادن مورد لطف حق قرار گرفته و دیگر در زندگى آخرتش عذاب و رنج نبیند همانطور که ممکن است افرادى در شقاوت و انحراف بوده و اهل دوزخ باشند و هنگام مرگ هم در عذاب سخت و در کمال سختى جان بدهند .
بنابر آنچه گذشت شدّت و سختى ، و راحت و آسایش هنگام مرگ ، دلیل قطعى براى دوزخى بودن و یا بهشتى بودن افراد نمى باشد .
در این مورد بذکر یک حدیث از حضرت صادق علیه السلام که ایشان از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نقل کرده اند اکتفا مى شود .
عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال : قال رسول اللَّه صلى الله علیه وآله : قال اللَّه تعالى : ما من عبد اُرید أن ادخله الجنّة إلّا ابتلیته فی جسده ، فان کان ذلک کفّارة لذنوبه وإلّا سلّطت علیه سلطاناً فإن کان ذلک کفّارة لذنوبه وإلّا ضیقت علیه فی رزقه ، فإن کان ذلک کفّارة لذنوبه و إلّا شدّدت علیه عند الموت حتّى یأتینی ولا ذنب له ثمّ اُدخله الجنّة ، وما من عبد اُرید أن ادخله النّار إلّا صححت له جسمه ، فان کان ذلک تمام طلبته عندی وإلّا آمنت خوفه من سلطانه فان کان ذلک تمام طلبته عندی وإلّا وسعت علیه رزقه ، فإن کان ذلک تمام طلبته عندی وإلّا یسرت علیه عند الموت حتّى یأتینی ولا حسنة له ثمّ اُدخله النار .
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند : خداوند فرموده است نیست بنده اى که اراده کنم وارد بهشت شود مگر این که کسالتى جسمانى براى او تقدیر نمایم اگر این کسالت جسمى کفاره گناه او باشد به همین گرفتارى اکتفا مى شود و اگر این کسالت جسمانى کفاره گناه او نباشد ستمگرى را بر او مسلط مى نمایم اگر این گرفتارى کفاره گناهش باشد به همین اکتفا مى شود و الّا از نظر روزى در مضیقه اش مى افکنم . (روزى او را کم مى کنم) و اگر این گرفتارى کفاره گناهش باشد به همین اکتفا مى شود و الّا هنگام مرگ و مردن بر او سخت مى گیریم و سخت جان مى دهد تا این که گناهش پاک شود سپس وارد بهشتش مى نمایم .
و نیست بنده اى که اراده کنم در آتش و دوزخ وارد گردد مگر این که جسمش را سالم نموده و تندرستى به او مى دهم اگر این نعمت جبران کار نیک او را نماید ممکن است گرفتارى دیگرى نبیند و اگر بیش از این کار نیک داشته باشد بیم از قدرت ستمکار را از او دور نمایم . اگر باز هم جبران کار نیک او نشده باشد روزى او را زیاد مى کنم اگر باز هم جبران کار نیک او نشده باشد آسان جان خواهد داد و مرگ را بر آن آسان خواهم کرد تا این که بر من وارد شود و هیچ نیکى و حسنه اى نداشته باشد آنگاه او را داخل دوزخ نمایم .
از حدیث فوق بخوبى استفاده مى شود که آسان جان دادن ممکن است در اثر نیکوکارى و رستگارى باشد و ممکن است به جهت جبران کار نیک بدکاران و گرفتاران باشد و همچنین رنج و ناراحتى هنگام مرگ و در سختى جان دادن امکان دارد در اثر بدکارى و شقاوتمندى باشد و امکان دارد که آخرین رنج یک فرد رستگار و سعادتمند باشد
از جریانهائى که هنگام انتقال انسان از عالم دنیا به عالم برزخ انجام مى گیرد این است که تمامى مردم از خوب و بد سیماى پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام را مى بینند .
در این مورد یکى از آیات شریفه قرآن که تفسیر به دیدار این بزرگواران هنگام مرگ و بعضى از روایات که در کتابهاى معتبر نقل گردیده است یادآورى مى شود .
«الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوایَتَّقُوْنَ* لَهُمُ الْبُشرى فِى الحَیوةِ الدُّنْیا وَ فِى الآخِرَةِ»
آنان که اهل ایمان و خدا ترسند آنها را از خدا پیوسته بشارت است هم در حیات دنیا و هم در آخرت به نعمتهاى بهشت .
2 ـ علامه مجلسى رحمة اللَّه علیه حدیثى را از ابوحمزه ثمالى نقل مى کند :
حضرت باقرعلیه السلام دیدار پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله و حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام را هنگام مرگ نقل مى کنند و بشارتى که آن دو بزرگوار به مؤمن هنگام مرگ مى دهند بیان مى فرمایند سپس حضرت باقرعلیه السلام به ابو حمزه فرمودند : مطلبى که گفتم خداى متعال در قرآن کریم در آیه شریفه : «الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوایَتَّقُوْنَ* لَهُمُ الْبُشرى فِى الحَیوةِ الدُّنْیا وَ فِى الآخِرَةِ» تذکر داده است .
3 ـ مرحوم ثقة الاسلام کلینى رحمة اللَّه علیه از عبدالرحیم قصیر نقل مى کند :
به حضرت امام محمد باقرعلیه السلام گفتم : صالح بن میثم از عبایه اسدى نقل کرده که از حضرت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام شنیده:
واللَّه لا یبغضنی عبدٌ أبداً یموت على بغضی إلّا رآنی عند موته حیث یکره ولا یحبّنی عبد أبداً فیموت على حبّی إلّا رآنی عند موته حیث یحّب . فقال أبوجعفرعلیه السلام : نعم ورسول اللَّه صلى الله علیه وآله بالیمین .
امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند سوگند به خداوند دشمن ندارد مرا انسانى مگر این که اگر با همین حالت دشمنى بمیرد خواهد دید مرا به گونه اى که ناراحت گردد و دوست نمى دارد مرا کسى مگر آن که اگر با دوستى من بمیرد مرا مى بیند بگونه اى که خشنود گردد .
حضرت باقرعلیه السلام فرمودند : آرى این چنین است و اضافه کردند که حضرت رسول اکرم صلى الله علیه وآله نیز در طرف راست محتضر مى باشند .
4 ـ فضل بن یسار از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام نقل مى کند که فرموده اند
حرام على روح أن تفارق جسده حتى ترى الخمسة محمّداً و علیّاً فاطمة و حسناً و حسیناً بحیث تقر عینها أو تسخن عینها .
حرام است (یعنى ممکن نیست) بر هر روح که از بدن جدا شود مگر آن که ببیند پنج نور شریف حضرت محمّد و حضرت على و حضرت فاطمه و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السلام را ، بگونه اى که چشمش روشن و یا آزرده شود .
سه حدیث فوق نمونه اى از دهها حدیث است که در این مورد رسیده است.
سؤال: در خصوص مطلب یاد شده و حدیث هائى که ذکر شد سؤالاتى مطرح شده است مهمترین سؤال این است که امکان دارد در زمان واحد در نقطه هاى مختلف افراد بسیارى فوت شوند اگر هر فردى هنگام مرگ ، ائمه معصومین علیهم السلام را مى بیند لازم آید که جسم واحد در مکانهاى مختلف در زمان واحد وجود داشته باشد در حالى که بدیهى است که چنین فرضى فرض محال است و وجود جسم واحد در نقطه هاى متعدد امکان ندارد .
پاسخ: جواب این سؤال به صورتهاى زیر گفته شده است :
1 ـ براى هر یک از این بزرگواران بدنهاى مثالى متعددى است که آن بدنهاى مثالى مربوط به آنان هنگام مرگ افراد حضور پیدا مى کنند بنابراین هر چند تعداد افراد فوت شده در زمان واحد بسیار باشد جسدهاى مثالى به همان اندازه خواهد بود و بدیهى است که تمامى این جسدهاى مثالى تحت فرمان شخصیتى است که در ارتباط با آنها است و به هر یک در هر مورد دستور گفتار و رفتار متناسب با آن مورد داده مى شود .
2 ـ سؤال فوق با توجه به ضوابط و قوانین دنیوى و مادى این عالم است و هنگام مرگ ضوابط مربوط به این عالم تغییر مى کند و نمى توان حکم ضوابط عالم ماده دنیوى را با ضوابط هنگام مرگ و ضوابط عالم برزخ مقایسه نمود .
مرحوم علامه مجلسى رحمه الله پس از ذکر حدیث هاى مربوط به دیدار پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله و ائمه معصومین علیهم السلام هنگام مرگ ، و نقل اشکالات و پاسخ به آنها مى فرماید :
والأحوط والأولى فی أمثال تلک المتشابهات الإیمان بها ، وعدم التعرّض لخصوصیتها وتفاصیلها واحالة علمها إلى العالم علیه السلام کما مرّ فی الأخبار التی أوردناها فی باب التسلیم ، واللَّه یهدی من یشاء إلى صراط مستقیم .
آنچه به احتیاط نزدیک و سزاوارتر است در مانند این مطالب متشابه ، ایمان به آنها است (زیرا در احادیث رسیده است) و متعرض خصوصیات و تفصیل آنها نشدن و علم آن را به امام معصوم واگذاردن است (چون حقیقت امر و کیفیت آن بر ما مجهول است) همان طور که در اخبار باب تسلیم گذشت و خداوند هدایت کننده به راه راست مى باشد .