سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
با کسى که روزى روى بدو آورده شریک شوید که او توانگرى را سزاوارتر است و روى آوردن بخت بر وى شایسته‏تر . [نهج البلاغه]
 
امروز: شنبه 103 اردیبهشت 22

مناظره ای پیرامون مسأله‏اى از معاد

مناظره آیت الله سیدان با آیت الله جوادی آملی<\/h2>

مکان مناظره : دانشگاه رضوی مشهد مقدس                تاریخ :1405 قمری<\/h2>

در ماههاى ذیقعده و ذیحجه سال 1405 قمرى در حجره اى از حجرات مدرسه میرزا جعفر (دانشگاه رضوى) مناظراتى علمى در محیطى آکنده از محبّت و احترام متقابل بین دو تن از فضلاء قم و مشهد (استاد سیّدان و استاد جوادى آملى) واقع شد، که بنده در آن جا به عنوان مستمع حضور داشتم و صورت مذاکرات را مى نوشتم.

اکنون این نوشتار استفاده شده از آن یادداشت ها است و صورت جلسه اول را از آنچه در حافظه بجاى مانده است تنظیم کرده ام، و البتّه نمى توانم ادعا کنم که تمام آنچه در جلسات صحبت شده در این نوشته آمده است؛ ولى اصول و مهمّات مطالب و نقاط اصلى بحث را انشاءاللَّه بیان کرده ام.

مهدى مروارید

جلسه اول

استاد سیدان:<\/h6>

بنده در خلال مراجعاتى که به کلمات فلاسفه اخیر اسلامى داشتم به مواردى برخورد مى کردم که نتیجه بحثهاى فلسفى با آنچه از مدارک شرعى استفاده مى شود مخالف مى نمود و طبعاً این احتمال پیش مى آمد که یا در فهم کلمات قوم قصورى باشد و یا در فهم مفاد روایات. ولى با تأمل و تدبر و حضور نزد اهل فن و خبیران به هر دو جنبه، تخالف دو مسلک روشن مى شد؛ تا این که برخورد کردم به بعضى از اعترافات از ناحیه جمعى از علماء فلسفه که آنها در بعضى از موارد تصریح به این اختلاف نموده اند.

از جمله مرحوم آشتیانى در لوامع الحقایق و آملى در درر الفوائد و خونسارى در العقائد الحقة این بزرگان اعتراف کرده اند به این که معادى را که مرحوم صدرالمتألّهین و من تبعه، به عنوان معاد جسمانى اثبات کرده اند همان معاد روحانى (ولو بصورت دقیقتر) است. و با معادى که در مدارک دینى بیان شده وفق نمى کند.

توجّه به این جهت (یعنى مخالفت نتیجه راه فلسفى با مستفاد از ادله شرعى) موجب ناامنى راه فلسفى است و موضوع دیگرى که در ابحاث فلسفى به چشم مى خورد اختلاف فراوانى است که در بسیارى از مسائل بین خود فلاسفه وجود دارد.

این دو جهت (بالخصوص جهت اول) موجب عدم اطمینان به طرق فلسفى است. البتّه روش عقلانى و حجیت عقل (به معناى واقعى کلمه) غیرقابل انکار است. حقانیت وحى و ارزش هر چیز به عقل مشخص مى شود. ولى در مطالبى که از دسترس عقل خارج است یعنى خود عقل مى فهمد که نمى تواند نظر قاطع و روشنى بدهد و یا چون مسأله بسیار پیچیده است مقدمات ناصحیح بجاى مقدمات صحیح بکار گرفته مى شود. در این گونه موارد روش عقلى و تکیه کردن صرف به مقدمات تعقّلى صحیح بنظر نمى رسد.

اگر چه ممکن است گاهى از همین مقدمات قطع حاصل شود و با انسان قاطع نتوان تکلم کرد مگر خدشه در مقدمات قطع که این حالت از او گرفته شود. ولى عقل پس از توجّه اجمالى به مطالبى که گفته شد این راه را راهى ناامن مى بیند و از ورود در آن جلوگیرى مى کند.

لهذا یک فیلسوف اسلامى که قبلاً وحى را پذیرفته است بجا است که روش شناخت را در این گونه موارد تفکر در وحى قرار دهد. یعنى رأساً به آیات و روایات مراجعه کند. البتّه با وضوح دلالت و تمامیت سند بدون ارتکاب تأویل و توجیه مگر در موردى که یک قرینه قطعیه یا شرعیه اى در کار باشد.

و مى بینیم نوعاً فلاسفه اسلامى این چنین مشى نکرده اند. آنها مسائل را اولاً از دیدگاههاى فکرى و تعقلى بررسى کرده مطلبى را براساس مقدماتى غیرواضح و مورد اختلاف مى پذیرند، و بعداً به حکم انتساب به مکتب وحى ناچار به مدارک شرعى نظرى مى اندازند، و بسیارى از اوقات دچار تناقض مى شوند چون مى بینند نتیجه افکار و ابحاث با آنچه از مدارک شرعى استفاده مى شود وفق نمى دهد. لاعلاج راه تأویل و توجیه را باز مى کنند. و بیشتر دنبال متشابهاتى مى روند که رأى مختار خود را با آن تأیید نمایند.

از باب نمونه مسأله معاد را، همین طور که اشاره کردیم، مطرح مى کنند زیرا عقل تنها مى تواند در این مسأله فرضیه هاى مختلفى طرح کند و چه بسا براى بعضى از آنها مؤیداتى استحسانى داشته باشد. ولى حکم قطعى به این که کیفیّت معاد چگونه است از حیطه عقل خارج است.

خوشبختانه جمعى از دانشمندان متأخر که در هر دو جنبه (فلسفه و حدیث) خبیر و صاحب نظرند اعتراف کرده اند به این که معاد صدرائى با معاد جسمانى مستفاد از ادله شرعیه وفق نمى دهد. ولو که قائلین به معاد مذکور براى مختار خود به آیات و روایاتى استشهاد نموده اند، ولى با بررسى واضح مى شود که این ادله یا از قبیل متشابهاتى است داراى وجوه و احتمالات مختلف، و یا ظهور در خلاف مدعاى آنها دارد. از قبیل آیه کریمه:

«یَوْمَ تُبَدَّلُ الْاَرْضُ غَیْرَ الْاَرْضِ». (1)

«وَ نُنْشِأکُمْ فِیما لاتَعْلَمُونْ». (2)

و یا آیه: «وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ». (3)

با توجیه عجیبى که صدرالمتألهین کرده است مى فرماید:

«أنّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُور» قبور الاجساد و قبور الارواح اعنى الابدان. (4)

)توضیح مطلب فوق با توجّه به پاورقى موجود در همین صفحه کاملاً مشخص مى شود. در پاورقى آمده است:

اعنى الابدان تفسیر لکلیهما فان الابدان الطبیعیة قبور وغلف للاجساد البرزخیه و الصور الاخرویة وکذا للارواح.(

و عجیب تر از این بیانى است که قیصرى شارح فصوص درباره آیه شریفه:

«وَ نَسُوقُ المُجْرِمِینَ اِلى جَهَنَّمَ وِرْداً» (5)دارد.

مى گوید:

و جاء من قوله تعالى: «وَنَسُوقُ الْمُجْرِمینَ إلى جَهَنَّمَ وِرْداً... إلى أن قال او اراد بالمجرمین الکاسبین للخیرات و السالکین طریق النجات المرتاضین بالاعمال الشاقة والمشتاقین لظهور حکم الحاقة فانّهم یکسبون بها التجلیّات المفنیة لذواتهم». (6)

استاد جوادىآملی:<\/h6>

راه عقلى را نباید با روندگان راه مخلوط کرد. راه عقلى معصوم است گرچه افراد به خطا مى روند.

و اما روایات در یک سطح نیستند، ائمه علیهم السلام به حسب اختلاف درجات افراد در فهم مختلف فرموده اند. از باب نمونه صدوق در کتاب توحید در باب قدرت روایتى نقل مى کند که: عبداللَّه دیصانى از هشام بن الحکم پرسید که: آیا پروردگار تو مى تواند دنیا را در تخم مرغى بگنجاند بدون این که دنیا کوچک و تخم مرغ بزرگ شود. هشام مهلت خواست.

فقال ابوعبداللَّه علیه السلام: یا هشام کم حواسک؟ قال: خمس، فقال: أیها اصغر؟ فقال: الناظر، فقال: وکم قدر الناظر؟ قال: مثل العدسة او اقل منها، فقال: یا هشام فأنظر امامک و فوقک واخبرنى بما ترى. فقال: ارى سماءً و أرضاً و دوراً و قصوراً و تراباً و جبالاً و أنهاراً فقال له ابوعبداللَّه علیه السلام: ان الّذی قَدَرَ أنْ یدخل الّذی تراه العدسة او أقلَّ منها قادر أن یدخل الدنیا کلها البیضة لایصغّر الدنیا ولایکبّر البیضه. (7)

و به همین مضمون روایتى از حضرت رضاعلیه السلام نقل شده که حضرت در جواب شخصى که پرسید:

«هل یقدر ربّک ان یجعل السماوات والارض وما بینهما فی بیضة»؟

فرمود:

«نعم فی اصغر من البیضة قد جعلها فی عینک وهى اقل من البیضة لأ نّک اذا فتحتها عاینت السماء والارض وما بینهما ولو شاء لاعماک عنها». (8)

در همین باب، صدوق روایت دیگرى از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:

قال علیه السلام: قیل لامیرالمؤمنین علیه السلام هل یقدر ربک ان یدخل الدنیا فی بیضة من غیر ان یصغّر الدنیا او یکبّر البیضة قال: ان اللَّه تبارک و تعالى لاینسب الى العجز والّذی سألتنى لایکون». (9)

و در روایت دیگرى امام صادق از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده اند که حضرت در جواب فرمودند:

ویلک ان اللَّه لایوصف بالعجز ومن اقدر ممّن یلطّف الارض ویعظّم البیضة. (10)

در این دو روایت از سؤال واحد، دو نحو جواب داده اند.

نمونه اى دیگر از اختلاف جواب در مسائل اعتقادى دو روایت است که باز صدوق در توحید نقل کرده است.

روایت اول: سعد بن سعد از حضرت رضاعلیه السلام از توحید پرسید:

فقال: هو الّذی انتم علیه. (11)

روایت دوم: از هشام بن سالم

قال: دخلت على ابى عبداللَّه علیه السلام فقال لى: اتنعت اللَّه؟ فقلت: نعم، قال: هاتِ. فقلت: هو السمیع البصیر، قال: هذا صفة یشترک فیها المخلوقون قلت: فکیف تنعته؟ فقال: هو نور لاظلمة فیه، و حیاة لاموت فیه، وعلم لاجهل فیه، وحق لاباطل فیه.

آنگاه هشام مى گوید:

فخرجت من عنده و أنا أعلم الناس بالتوحید. (12)

و معلوم است که در روایت دوم سطح سخن عالیتر از روایت اول است. فارابى برهان «صرف الشىء لایتکرر ولایتثنى» را از این جملات استفاده کرده است.

موضوع دیگر که باید توجّه داشت این است که در باب اصول عقاید که مطلوب در آن جزم و اعتقاد قلبى است نمى توان به اخبار آحاد استدلال کرد. هر چند از نظر سند و دلالت معتبر و قابل استدلال در مسائل فقهى باشد. چون مبناى حجیّت خبر واحد ثقه یا وسائطى که در سلسله آن تا معصوم قرار دارد بر عده اى از اصول از قبیل: «اصالة عدم الخطاء فی الزیادة واصالة عدم الخطاء فی النقیصة» استوار است. که در هر واسطه باید این اصول تطبیق شود تا حجیت محقق گردد و معلوم است که با اصل نمى توان جزم به واقع پیدا کرد و با آن معتقد شد.

خلاصه چون سند روایات آحاد ظنّى است، نمى شود مستند قطع و اعتقاد قرار گیرد، و همچنین است از نظر دلالت اگر صریح در مفادش نباشد و صرفاً ظاهر باشد ظهور موجب قطع به مراد نخواهد بود.

و اما مسأله اختلاف فلاسفه اسلامى و این که این اختلاف موجب ناامنى طریق عقلانى است قابل نقض است به اختلاف فقهاء با این که مبناى فقهاء ابتداء رجوع به روایات است اگر مجرد اختلاف را موجب ناامنى طریق بدانیم بنابراین راه حدیث هم راه ناامنى خواهد بود. به واسطه اختلاف فقهاء از جمله اختلاف دو شیخ بزرگوار شیعه صدوق و مفید و انتقادات تندى که شیخ مفید در شرح اعتقادات در کلمات صدوق دارد و اختلاف فقهاء متقدم و متأخر در مسأله نزوحات بئر.

استاد سیدان:<\/h6>

اختلاف روایات در باب اصول اعتقادات و من جمله دو روایتى که گفته شد نوعاً از قبیل تناقض و تضاد نیست. بلکه از قبیل زیاده و نقصان است. در یک مورد به حسب اختلافِ حالِ سامع مثلاً مطلبى اضافه مى گویند نه مطلبى متناقض با آنچه در جاى دیگر گفته شده، بنابراین باید بین مفاد روایات جمع کرد و به این گونه اختلاف رفع مى شود.

و اما این که اخبار آحاد در مسائل اعتقادى حجت نیست اولاً در بسیارى از موارد اخبار متواتر یا به واسطه احتفاف به قرائن در حکم متواتر است، و ثانیاً اگر چه خبر واحد موجب قطع نمى شود ولى در بسیارى از موارد موجب طمأنینه است. و در این گونه موارد با فرض این که راه دیگرى براى اعتقاد نیست اعتقاد بر طبق خبر واحد، اعتقادى اطمینانى خواهد بود؛ نه جزمى. یعنى باید گفت از شریعت به طریق اطمینان در فلان مسأله اعتقادى رسیده است که کذا و کذا است و همچنین از نظر دلالت ظهور کلمات در بسیارى از اوقات موجب طمأنینه به مراد متکلم مى شود. و اگر مقصود از صراحتى که گفته شد این است که کلامى اصلاً قابل توجیه و تأویل نباشد ولو بمثل تأویلات قیصرى. بنابراین ما اصلاً روایت و آیه صریحى نداریم چون هر آیه اى را در نظر بگیریم قابل حمل و تأویل است.

در هر حال این مطالب نمى تواند جلوگیر از رجوع به مدارک شرعى باشد. باید به أدله شرعیّه مراجعه کرد. اگر دلیل شرعى بعد از تأمّل و تدبّر موجب یقین شد چه بهتر، اگر موجب اطمینان؛ یا ظنّ و یا کمتر شد، باید در مرحله اعتقاد به همان حد اطمینان، یا ظن توقف کرد.

مقصود ما این نبود که در همه مسائل اعتقادى، ما أدلّه صددرصد قطعى داریم. ولى این مطلب موجب آن نمى شود که از مدارک شرعى چشم پوشى شود و یا در درجه دوم قرار گیرد و پایه اعتقادات بر روش تعقلى بنا شود با فرض این که مسأله از حیطه حکم عقل قطعى خارج است. و اما مسأله اختلاف فقهاء را نمى توان به اختلاف فلاسفه قیاس نمود. أولاً فقهاء در مسائل فقهى که مورد اختلاف و اشکال است هرگز ادعاى جزم و کشف واقع نکرده اند. آنها فقط عمل به رأى خود را براى خود و مقلّدین موجب عذر مى دانند.

ثانیاً فقهاء در راه وصول به احکام شرعیه از راهش وارد شده اند که همان تعبّد به مدارک شرعى است و لهذا اگر به خطا هم بروند معذورند؛ و ملاحظه اختلاف آنان با یکدیگر باعث نمى شود که راه غیر موصول باشد. چون بالاخره راه دیگرى ندارند و معذورند. (پس از مسلّمیت این که عمل و فتواى به احتیاط در مسائل باعث عسر و حرج مى شود) ولى آیا فلاسفه اسلامى در راه وصول به حقایق از راه واقعى خود رفته اند؟

آنها مسائل را ابتدائاً از دریچه تعقل بررسى مى کنند و چون مصونیت این طریق فی حد نفسه ثابت نشده است براى یک انسان که از خارج ناظر این جریان است توجّه به اختلاف فلاسفه در نتایج افکار موجب مى شود که این راه را ناامن ببیند و از آن وارد نشود.

واقع امر این است که آنها در اول (با فرض این که مسأله از مستقلات عقلیه نیست) وارد مى شوند و بالاخره به یک نتیجه فکرى مى رسند و چه بسا به آن نتیجه جازم مى شوند و لاعلاج دست از بسیارى از مدارک شرعى برمى دارند؛ و معلوم است در حالى که شخصى قطع به مطلبى پیدا کرده نمى توان او را از ترتیب آثار قطع باز داشت، ولى مى توان او را به این نکته تذکر داد که نتیجه افکارش با ادله شرعى منافات دارد. طبعاً اگر او معتقد به وحى و مدارک شرعى باشد در حالت قطعش تزلزلى ایجاد مى شود و اجمالاً مى فهمد که بعضى یا تمام مقدمات عقلى که براساس آن قطع به مطلب پیدا کرده ناتمام است.

و آنها که از خارج ناظر این جریانند مى فهمند که این طریق که انسان را به مخالفت با ادله شرعیه مى کشاند راه صحیح نخواهد بود و نباید مبناى اعتقادى قرار گیرد.

و ظاهراً شیخ بزرگوار انصارى در بحث قطع رسائل به همین مطلب اشاره دارد که مى فرماید:

«و اوجب من ذلک ترک الخوض فی المطالب العقلیّة النظریة لادراک ما یتعلق باصول الدّین فانه تعریض للهلاک الدائم و العذاب الخالد». (13)


 نوشته شده توسط محمد جوانمردی در سه شنبه 88/7/28 و ساعت 3:52 عصر | نظرات دیگران()

درباره خودم

معاد شناسی
محمد جوانمردی
این وبلاگ در مورد معاد ودنیای آخرت و برزخ میباشد که سعی بنده این است که بتوانم به صورت علمی به این مسئله بپردازم . ان شاء الله

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 11
بازدید دیروز: 19
مجموع بازدیدها: 182780
فهرست موضوعی یادداشت ها
آرشیو
جستجو در صفحه

خبر نامه